علي بن حسين انصارى شيرازى

329

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

صهاربخت گويد فلفل بدل بيخ پلپل است و بعضى گويند بيخ دارپلپل است و در حاشيه مصحح مىنويسد در بعضى نسخ فلفلمويه ضبط شده است فلفل ابيض درخت فلفل مانند درخت انار بود و جالينوس گويد اول ثمره فلفل دارفلفل بود و از بهر آن است كه دارفلفل ترتر از فلفل بود و صفت دارفلفل گفته شد و همو گويد ثمره فلفل چون نارسيده بود فلفل سفيد بود و چون رسيده گردد سياه گردد و مؤلف گويد چندانكه تفحص كرديم از بازرگانان كه از طرف هند آمدند اين خلاف است دارفلفل درخت وى غير درخت فلفل است و در بنگاله مىباشد و آنكه مىگويند فلفل سفيد هم از درخت فلفل سياه هست خلاف است و ابن مؤلف گويد درخت فلفل درختى بزرگ است و كس بر سر آن نتواند رفت باد وى را بريزاند در آب و از آنجا جمع كنند و خشك كنند اين تشنج كه در او است از آنست و آن را هم گويند آنجا بجوشانند تا جاى ديگر بكارند و فلفل بزمستان و تابستان بار دارد خوشه‌خوشه چون آفتاب گرم شود برگها بر آن خوشها افتد تا سوخته گردد و چون آفتاب فروشود برگها از آن باز شود و درخت فلفل خرد بود و مالك ندارد و صاحب منهاج گويد از قول ديسقوريدوس كه بهترين آن سبك بود و گرمى وى ضعيف‌تر از فلفل سياه بود و لون وى بزردى مايل بود و به مقدار نخودى كوچك بود و مدور و املس و طبيعت آن گرم بود در سئوم و خشك بود در چهارم در كحلها كردن جلاى تمام بدهد و هضم طعام بكند و اشتها بياورد و ورم سپرز را بغايت نيكو بود و بول و حيض براند و طبيعت نرم گرداند و بسيار در ترياقات مستعمل كنند بلغم و سودا را پاك گرداند و مقدار مأخوذ از وى تا نيم مثقال بود و وى مخفف منى بود و مخدر جنين و مضر بود به گرده و مصلح وى عسل بود و ابن ماسويه گويد بدل وى زنجبيل بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : فلفل بضم هر دو فا و بكسر آنها نيز آمده و معرب پلپل فارسى است و بسريانى پلپلى و بيونانى بشوريقون و ارنيفس نيز و بهندى مرچ و كول‌مرچ يعنى فلفل گرد نامند و معتقد است كه سياه و سفيد درخت علىحده ندارند و شايد فلفل سفيد ثمر نارسيده باشد ابو ريحان در صيدنه مىگويد : فلفل در لغت فارسى آن را پلپل گويند و بلغت رومى پپيرن و بهندى مرچ نامند و وى هم دو نوع فلفل را جدا از يكديگر نمىداند فلفل اسود بيونانى بايارى و آن گرمتر از فلفل سفيد است و طبيعت آن گرم و خشك بود در چهارم و در وى حدتى و تحليلى بود و جلا دهد و بلغم لزج را دفع كند و مسخن اعصاب بود و مسكن آن و چون با زفت بياميزند محلل خنازير بود و چون با نطرون بياميزند بهق را زايل كند و غذاى غليظ را لطيف گرداند و بول براند و اگر بعد از مجامعت زن به خود برگيرد آبستن نشود و جهت تاريكى چشم و آب رفتن آن نافع بود و سردمزاج را نافع بود و مسخن معده و جگر بود و اگر سحق كرده با پياز نمك بياميزند و بر داء الثعلب ضماد كنند بعد از آنكه نيك موضع را ماليده باشند موى بروياند و چون سحق كنند و بروغن زيت بجوشانند و بمالند خدر را نافع بود و اعضاى را كه سردى بر وى غلبه كرده باشد و چون با ادويهء بياميزند كه در وى قبضى بود تقطير البول كه از سردى بود سود دهد و همچنين فالج و خدر و رعشه را نافع بود فى الجمله جهت هر علتى كه از سردى در اعصاب پيدا شود سود دهد و گويند بدل آن يك وزن و نيم آن فلفل سفيد بود حكيم مومن در تحفه مىنويسد : فلفل بيونانى ارنيفس نامند درخت او شبيه بدرخت سقز و خوشهء او مانند او و برگش رقيق و طرف ملاصق شاخ سرخ و طرف ديگر سبز است و فلفل سفيد و سياه هريك برى و بستانى مىباشد و گويند نارسيده او سفيد مىباشد و بعد از رسيدن سياه بگردد لاتين PIPER NIGRUM فرانسه POIVRE NOIR انگليسى BLACK PEPER فلفل الماء بيونانى او را زربايارى خوانند و آن نباتيست كه در آبهاى ايستاده رويد و آبها كه آهسته روان باشد و تركان وى را فرغنى گويند و گويند چون گرگ وى را بخورد بميرد و بغايت آن را دوست دارد و ورق وى مانند ورق بيد بود و بزرگتر و سفيد و بطعم فلفل بود و بوى وى خوش نبود و ثمر وى كوچك بود و رسته بر شاخهاى كوچك كه از بن ورق مجتمع بود و بعضى بر بعضى مانند خوشه بطعم بغايت حريف بود و چون ضماد كنند ورق آن و ثمر آن ورمهاى بلغمى و ورمهاى مزمن را تحليل دهد و سياهى كه در شيب چشم بود زايل كند و بر كلف و نمش كه بر روى بود ضماد كردن سود دهد و بيخ وى دراز بود و هيچ منفعت ندارد و مؤلف گويد كه آن زنجبيل الكلاب بود كه گفته شد